السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

118

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

كونه يطرد عن نفسه العدم وجود خارجيّ مترتّب عليه الآثار ؛ و إنّما يعدّ ذهنيّا لا تترتّب عليه الآثار بقياسه إلى المصداق الخارجيّ الذي بحذائه .

--> ( 1 ) . براساس اصالت وجود ، پايبندى به مطابقت ادراكات حصولى با واقعيات خارجى و قول به واقع‌نمايى صورت‌هاى ذهنى دشوار مىنمايد . زيرا مفاهيم ماهوى ، طبق اين نظر ، مفاهيمى هستند كه حقيقتا در خارج تحقق ندارند ، بلكه سايه‌ها و نمودها و جلوه‌هاى حقايق خارجى براى ذهن مىباشند ، و چنان‌كه اصحاب اصالت ماهيت تصريح كرده‌اند : « موطن ماهيت ذهن است از آن‌جهت كه ظرف علوم حصولى است ، و اگر اين علوم نبود ، اثر و نشانى از ماهيت وجود نداشت . » ( تعليقة على نهاية الحكمة ، شماره 10 ، ص 29 ) و امّا مفهوم وجود ، نيز مفهومى است انتزاعى كه از وراء حجاب از واقعيت خارجى برگرفته شده است ، و هرگز واقعيت اصيل خارج را ، يعنى حقيقت هستى را براى ما مكشوف نمىسازد ، و ازاين‌رو ، هستى گرچه مفهومى است آشكار ، اما كنه آن در نهايت خفا و پوشيدگى است : مفهومه من اعرف الاشياء و كنهه فى غاية الخفاء . پيروان حكمت متعاليه سخن‌هاى فراوانى در اين باب آورده‌اند كه هرگز با علم حصولى نمىتوان واقعيت را - كه همان هستى اصيل است - آن‌گونه كه هست ، شناخت ، چون جاى حقيقت وجود در خارج است و آمدنش در ذهن ، به معناى انقلاب در ذات است . از اينجا دانسته مىشود كه قول به اصالت وجود و التزام به لوازم آن ، در بحث معرفت‌شناسى ما را به نظريه‌اى شبيه نظريهء كانت در تفكيك ميان عين و ذهن ، و اينكه ما همواره به نمودها دست مىيابيم و از شناخت بودها محروميم ، نزديك مىسازد . اما مطلب از اين هم بالاتر است ؛ زيرا در جاى خود خواهد آمد كه عالم ، همه ، معلول حق تعالى است ، و معلول عين ربط به علت است ، و وجودى كه عين الربط است ، نه ذاتى دارد ، نه ماهيتى دارد و نه مفهوم مستقلى در ذهن . و اين همه تنها در صورتى خواهد بود كه ما به اين وجودهاى رابط نظر استقلالى كنيم ، و آن را نه آن‌گونه كه درواقع هست ، يعنى به صورت ربط به علت ، بلكه به صورت مستقل لحاظ نماييم . ( ر . ك : مرحلهء دوم ) درواقع اين ديدگاه به قول عرفا بسيار نزديك مىشود كه مىگويند كثرتهايى كه در قواى ادراكى ما نمودار مىشود همه وهم است و سراب ، و حقيقت يكى بيش نيست .